شمس الدين محمد كوسج
261
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو هومان و چون شيدهء جنگجوى * درآورده با زال زر روبهروى « 1 » به هومان دو ديده همى برگماشت * كه از بهر دستان ازو « 2 » كينه داشت چو درياى جوشان بيامد برش * بزد گرزهء گاوسر بر سرش سپر بر سر آورد هومان ز بيم * دلش گشت از هول او بر « 3 » دو نيم ز نيرو بيفتاد ترگش ز سر « 4 » * گريزان شد از بيم آن جنگ خر « 5 » نهان گشت هومان به جنگ « 6 » اندرون * بباريد از درد از ديده « 7 » خون وز اين سوى در بند افراسياب * ابا برزوى شير در جنگ و تاب « 8 » جهاندار « 9 » شيده ز بيم گزند * بيامد بزد تيغ را بر كمند به تيغى كه زد شيدهء خشمناك * كمند دو شمشيرزن كرد چاك « 10 » چو افراسياب دلير آن بديد * گريزان شد از بيم سر دركشيد به چاره نهان گشت در لشكرش * گرفتند لشكر به گرد اندرش زواره بيامد به كردار باد * به برزوى شيراوزن آواز داد
--> به ميدان افراسياب دلير * به ميدان كينه درون همچو شير ن ، پ : به گردن درون هردو را چرم شير * به كيوان رسيده ز هردو خروش زمين گشته زينسان همى پر ز جوش * ن : زمين گشته جوشان پر از جنگ و جوش روان گشته از هردوان جوى خون * دل نامداران به كينه درون دو لشكر به ميدان بيازيد جنگ * چو آشفته شيران و جنگى پلنگ همه رزمجويان به جنگ اندرون * ز هر جاى گشته روان جوى خون ( 1 ) . ن ، س ، پ : درآورد ( س : درآورده با زال از كينه روى ) . ( 2 ) . ن ، س : همى . ( 3 ) . ن ، س : در بر از زخم او شد . ( 4 ) . ن ، س : بيفتاد از دست هومان سپر . ( 5 ) . ن ، س : پيش آن نامور . ( 6 ) . ن ، س : گرد . ( 7 ) . ن ، س : ز ديده بباريد از درد . ( 8 ) . ن ، س : بيت را ندارد . ( 9 ) . ن ، س : جهانجوى . ( 10 ) . ن ، س : ز تيغش برستند هردو ز درد * به ميدان نجستند ( ن : نبردند ) ديگر نبرد